t & s
این روزها پر از شور و هیجانی
هم بابت اینهمه مهمونی رفتن و دید و بازدید عید
و هم دیدن سام بعد از ٦ ماه دوری
از ٢ روز مانده به عید خاله مریم همراه با خانواده محتررم اومدن به شهر گلو بلبل
خدا میدونه شما ورووجک ها چقدر دلتنگ هم بودیدد
.
.
.
صوفیا رو هم به این جمع پر از عشق اضافه کنم
یک خانم تمام عیار شده
هرجا میرفتیم عید دیدنی بابام شروع میکرد از صوفیا تعریف کردن
( جای تعریف هم داره) که این خانم صوفیایِ ما الان با اینکه کلاس چهارم هست میتونه انگلیسی خیلی خوب صحبت میکنه و فرانسه رو ٨ ماه است در حال یادگیری و زباااااااااااااااااااااااان ترکی هم آموزش میبینه
خلاصه ترمه جونم ، این پدر بزرگ محترمِ شما عاشق این ٢ تا بچه است
اونها هم خیلی دوستشون دارند
انشاا همیشه این لحظه ها سالهای سال تکرار بشه.
نمیدونم چه جوری میخواییند چند روز دیگه از هم دور بشید
هر روز در حال بهانه و گریه هستی که بریم خونه خاله منیر دیدن سام و صوفیا
عزیزم دیشب تولد سه سالگی سام بود و چقدر به شما ٢ تا خوش گذشت و به ما هم



t & s
